اخمـت آلــوی ترش شمــالی،خنــده ات پرتقــال جنــــوب است
اخم یا خنده فرقی ندارد،در تو هر حالتـــی هســت خوب است
گونه گل چهره گل چشم ها گل،اخم گل خنده ات گل صدا گل
باغ های شگفــت گل انگــار،بر وسیــــع تنــت میخکــوب است
می نشینـــم بنو شــــم تو را در، یک انـار درشـــت و رسیـــــده
نه…اناری که می بینم اما،طرح بی روحی از جنس چوب است
بر تنـــم نقـــش بستـــم تنـــت را،مــوج در مــوج پیراهنـــــت را
دیدم از رود رود نگاهـــت ،قســمت چشــم هایم رســوب است
بی تو داروی لبخنـــد ممنــوع،شــربت و شادی و قنــد ممنــوع
صحبت از صبح پیوند ممنــوع،بی تو هر صبح تنــگ غروب است



تنهــا نشسته بودم،بی تاب و بی قرار تا ناگهـــان رسیـــدی ،تنها و ســرزده
انگارخسته بودی وغمگین و بی شکیب مثـــل پرنده ای که سرش را به در زده
تب داشتی ،چنان که تنت داغ داغ بود  مثـــل سفــال از دل یک کـوره  بر زده